آبانماه بود که فربد را بعد از چند ماهی مهد کودک فرستادم تقریبا اواسط ماه بود که آبله
مرغان گرفت و مصادف با اومدن مامانم از کانادا بود یعنی مامان رسید فربد دو سه روزبعد
مریض شد
و خونه موند شانس آوردم مامانم اومده بود 

بعد از دو هفته
دوباره رفت مهد کودک هنوز چند روز نگذشته بود که جانان کوچولو هم آبله گرفت


دوباره فربد مریض شد و سرمای سختی خورد
جانان هنوز آبله مرغونش خوب نشده
اونهم از برادرش گرفت اونهم دوباره مریض شد
حالا ببینید من توی این
مدت که خونه بودم چقدر درگیر مریضی بچه ها بودم و تقریبا یک ماه این قضیه ادامه
داشت تا اینکه هر دوتاشون خدارا شکر خوب شدند
در ضمن از مامانم هم باید
خیلی تشکر کنم بخاطر اینکه همیشه کمک حال من بوده و من اگه دست تنها بودم
نمیدونم چی پیش میومد .
مامان جونم دستت درد نکنه همه مون خیلی دوستت داریم.




